جدای از سلامتی
واقعن از این وضعیت راضی نیستم
من این موقعبتو نمیخام
کاش میشد بذارم و برم
نمیدونم اشتباه از کجا شروع شد
ولی نمیخام
واقعن نمیخام
من خودمو لایق این وضع نمیدونم
خدایا دستمو بگیر...
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
خیلی غریب بودن
هم حس ترس داشت
هم یه حس خوشایند اینکه یه صفحه ی جدید باز شده فک کنم بشه گفت حس رهایی
بازم دلم میخاد از اون حسا تجربه کنم
زندگی یکنواخت شده و من ههیچ حسی به هیچی ندارم...
بازم شکر...
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
بعد از گذشت و تکرار چندیدن باره یک اتفاق
برای بار هزارم بهت میگم
خدا مهربونه
ولی قرار نیست معجزه کنه
باید به خودت ایمان داشته باشی
تو باید بسازیش
خداهم کمکت کنه
نذار این دفعه نقصی باشه
مثه احمقا نباش
اون احمق درونتو شکستش بده
خدا بزرگه...
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
چیز خاصی ندارم که بنویسم
البته هست ولی حوصله نوشتن ندارم
فقط اومدم یه چیزی بگم برم
همینطوری الکی
احتمالن چون قلم کاغذ پیشم نیست اینجارو خط خطی کرد،
همیشه تو چرک نویسام ازین الکیا مینویسم
همین دیگه
خدایا شکرت
به امید تو
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری